![]() |
![]() |
|
| رسم زندگی این است |
|
انــــــــــــتـــظــــــار...................
انتظار شش حرفو ۴ نقطه کلمه ی کوتاهیه اما معنیش روشاید سالها طول بکشه تا بفهمی تواین کلمه ی۶حرفی ۱۰ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شیر می خواد ! تنــــــهایی..................................................... چشم به راه بودن.......................................... غم................................................. غصه......................................... نا امیدی.................................. شکنجه روحی....................... افسردگی....................... سرخوردگی............... پشیمونی.............. بی خبری....... دلواپسی....
من تو این دنیا دلمو به هیچ چیز خوش نکردم به هیچ چیز دل نبستم میدونی چرا؟!...... همیشه ی خدا هر شعله ای که تو دلم روشن شد خاموش کردم هر صدایی که از دل وا موندم بلند شد خفش کردم خیلی وقته این دل کزو پژمردست چرا خرابش کردی؟ دنبال چی بودی؟چرا حالا اومدی واین همه خاطره روبرام زنده کردی؟چرا غمهایی رو که سالها یه گوشه ی دلم تپونده بودم رو دراوردی و ولوش کردی تو جونم؟ ای روزگار چه دشمنی با من داری؟به من زورت رو می رسونی؟ به منه ضعیف؟برو به کسی زورت رو نشون بده که قوت داره و میتونه پنجه تو پنجت بندازه؟نه منی که از بچگی کـــــتـــــکـــــ خورت بودم توام زوروقوتت واسه ضعیف هاست؟راست میگین شما حق با شماست اینا ماله چندسال پیشه امامگه این زخماتوی این دل کهنه میشه؟ ای غم ریشه ات بخشکه که ریشمو خشک کردی دستت بشکنه روزگار که جز بذر بدبختی نمی کاری کور بشه چشمت که نتونستی خــــــوشـــــبـــخـــتــیـــمــــو ببینی
حالا که رفتنی شده ای طبق گفته ات
-------------
به من و سادگیام خندیدی به من و عشقی پاك كه پر از یاد تو بود و خیالم میگفت تا ابد مال تو بود تو برو، برو تا راحتتر تكههای دل خود را آرام سر هم بند زنم
الهی از تو شرمنده ام که بندگی نکردم و از خودم شرمنده ام که زندگی نکردم و از مردم شرمنده ام که اثر وجودیم برای ایشان چه بود . الهی از روی آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده ام از انس و جن شرمنده ام حتی از روی شیطان شرمنده ام که همه در کار خود استوارند و این سست عهد ناپایدار . الهی خوشا به حال کسانی که لذات جسمانی شان عقلانی شد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/07/04ساعت 0:10 توسط sosool |
|
|
گفتی محبت کن برو باشد خداحافظ......................
ولی رفتم که تو باور کنی دارم مــــــــــحــــــــبـــــــتـــــــــــ میـــــــــــــــ کنمـــــــــــــــــــــــــ
دلم نمی خواهد کسی در قفس تنهایی ام را حتی به بهانه دادن دانه باز کند . دلم نمی خواهد نسیم به درون قفس تنهایی ام به بهانه هوای تازه پر بکشد. دلم نمی خواهد که طلوع خورشید وغروب افتاب بر سقف اتاقم گذر کند . من در خلوت تنهایی خود یک به یک ابعاد زندگی ام را خراب می کنم تا دیگر تکیه گاهی باقی نماند. می خواهم در پوچی زندگی در یکی از همین حفره ها بخوابم و دیگر بیدار نشوم. می خواهم در وقت مردن نفرین کنم نفرین بر همهی ستاره ها که تو دوستشان داری و نفرین بر نردبان انتظار که بلندایش از ابر ها گذشته و راه نفسم را بند اورده نفرین به تعلق به دلبستگی و نفرین به روح خودم که تا قیامت ولحظه ی دمیدن صور ویلان وسر گردان بماند وقرارو ارام نگیرد. من بر خلاف........می خواهم ناشناس و گمنام بمانم و هیچ زائری به ملاقاتم نیاید. من کجا زندگیم رگــــــــــــــــــــــــــــــــــــمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ کردم؟ شاید به همراه تابوتم دفن شده است ونبش قبری لازم است
آه اي زندگي منم كه هنوز
من هنوزم مي تونم با تنهاييم زنده باشم حتي اگه تو زندگيم قبل از همه مرده باشم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/05/02ساعت 1:37 توسط sosool |
|
|
لحظه ها انقدر زود میگذرن که حتی فرصت نوشتن هم از ما می گیرن
اگر رفتم دسته خودم نبود این دسته سرنوشت بود که نخواست منو تورو کنارهم ببینه اخه حسودی میکرد تورو کنار من ببینه
مرا از دل خویش چه غافل کردند فهمیدن عشق راچه مشکل کردند انگار کسی به فکر ماهی ها نیست سهراب بیا که اب را گل کردند
اگر سهم من از این همه ستاره فقط سوسوی غریبیست غمی نیست همین انتظار رسیدن شب کافیست
امشب به رسم عاشقی یادی یادی زیاران می کنم در غربتی تاریک وسرداز غم حکایت میکنم امشب وجودم خسته است ازسردی دلهای سردای تو هم در یاد من هستی در این شبهای درد؟
شاخه با ریشه خود حس غریبی داردباغ امسال چه پاییزعجیبی دارد غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست دگر باخبر گشته که دنیا چه فریبی دارد
دل شکسته را قدرت فریاد نیست اما سکوتی میکنم بالا تر از فریاد
دروغ هر کی میگه ما در حال زندگی می کنیم و به فکر اینده اما نه........................؟ ما به خاطره ها دل خوشیم نه به حال و نه به اینده ما با خاطره هامون نفس می کشیم ما با خاطره هامون زنده ایم و دگر هیچ من از دنیا خوبی ندیدم ...............به قول یکی از دوستان باشه اشکالی نداره ما خدامون مهربونه
سرتو انداختی پایین.. راتو کشیدیو میری.. انگار نه انگار که یه روز میگفتی بی من میمیری...
خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند
اما حیف که من زاده امروزم ........... خدایا ! جهنمت فرداست ، پس چرا امروز می سوزم ![]() ا مشب به قصه دلم گوش می کنـــــــی فردا مرا چو قصه فراموش می کنــــــی
.........................................
..............................
...................
.........
....
..
.
عاشقت خواهم ماند بي آنکه بداني دوستت خواهم داشت بي آنکه بگويم درد دل خواهم گفت بي هيچ
گماني گوش خواهم داد بي هيچ سخني در آغوشت خواهم گريست بي آنکه حس کني در تو ذوب
خواهم شد بي هيچ حراراتي ، اينگونه شايد احساسم نميرد
.
..
...
......
.............
....................
............................
....................................
![]() تا انتهای حضور رفتم
![]() من فقط تو این دنیا مامانمو دارام پس مامان گلم دوست دارم
...به درک گر دل من غمگین است ... ...به درک گر غم من سنگین است... ...به درک رابطه گر خورده ترک... ...قطع ان هم به جهنم به درک...
دروغ بزرگیست اگر شنیدی رد پایت را گم کرده ام
در میان این ادمکهای تنهایی پشت نیمکت فراموشی هادرس خاطرات می خوانم تا شاید روزی از کلاس دلواپسی ها رها شوم من زاده غمکده دردم
من دیگه بهت نمیگم شاهد گریه من باش تو دل منو شکستی پس همیشه دل شکن باش
خیلی باشی تو زندگیت مسافری...........................
بغض کرده ام چقدر لال مانده ام بین حرفهایم....................................
ان شب فقط غم را به نامم کرده بودند یک سینه ماتم را به نامم کرده بودند حاصل من از عشقو از احساس این بود یک درد مبهم را به نامم کرده بودند گفتنئ که تو لایق ترین فرد بهشتی ولی نصف جهنم را به نامم کرده بودند
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/03/11ساعت 21:51 توسط sosool |
|
|
بی اراده متولد می شویم بی اختیار زندگی می کنیم بدون اینکه بخواهیم می میریم
داریم زندگی می کنیم و نمی تونیم در تولد ومرگ دخالتی داشته باشیم
آهای فرياد! هم چنان خاموش بمان بيرون از حنجره، پنجرهای رو به خورشيد نخواهی يافت همه ديوار است و دگر هيچ نگاهها از انعكاسِ تكرار، وجودِ خويش را از ياد بُردهاند! تنها هياهويی از بودن پيداست انديشه تنها گوهرِ آدمّيت، رَه به سويِ جنون بُرده است
سخت ترین دیدار.دیدار اونی که به جای همه عشقی که بهش دادی یه قلب زخمی برات یادگار بذاره و تو نگاش کنی و بازمثل روزه اول دلت بلرزه و حس کنی هنوزم دوستش داری.بخوای همه تنهایی رو که به امید دوبارش تحمل کردی تو گوشش فریادکنی اما حتی نتونی.به چشماش نگاه کنی که بفهمه با همه بدیهاش هنوزم باهمه قلبت دوستش داری اما ببینی چشماش داد میزنه که دلش مال یکی دیگس
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/12/26ساعت 21:51 توسط sosool |
|
هر كسي آمد مرا در خويش پيدا كرد ورفت خستگي درهاي حسرت را گشود تكه هاي قلب خود را پشت افكارم نوشت نسخه هاي بي كسي را بازامضاء آبي پاك بود كينه هاي كهنه اش را غرق دريا كردو رفت
بگذا دل تنگیم با تو ببارد باران.............
دی شب غزلی سرود عاشق شده بود با چشمو دلی کبود عاشق شده بود او را به گناه عاشقی دار زدند ااااااااااادممممممم که نکشته بود عاشق شده بود .......................؟...........................؟.........................!..........................!
بگوييد بر گورم بنويسند زندگي را دوست داشت ولي آن را نشناخت مهربان بود ولي مهر نورزيد طبيعت را دوست داشت ولي از آن لذت نبرد در آبگير قلبش جنب و جوشي بود ولي کسي بدان راه نيافت در زندگي احساس تــنهايي مي نمود ولي هرگز دل به کسي نداد و خلاصه بنويسيد زنده بودن را براي زندگي دوست داشت... نه زندگي را براي زنده بودن 88888888111111111188881111111111888888888888888888888888888888888888888888888888888 خداحافظ همين حالا همين حالا که من تنهام خداحافظ به شرطي که بفهمي تر شده چشمام خداحافظ کمي غمگين به ياد اون همه ترديد به ياد آسموني که منو از چشم تو ميديد اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت سادست نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جادست خداحافظ واسه اينکه نبندي دل به روياها بدوني بي تو و با تو همينه رسم اين دنيا خداحافظ خداحافظ همين حالا خداحافظ...
زندگی کردن من مرگ تدریجی بود انچه جان کند تنم عمر حسابش کردم
گر چه از وادی احسان فلک پیر شدیم نعمــــــــــتی بود کــــــــه از هستی خوذ سیر شدیمـــــ گـــــــر چـــــه از خـــــوشــــــه تذبــــیر نچـــیـــدیمـــ گلیــــــ ان قدر بـــــــــودکـــــــه تســــــلیم به تقدیـــــــر شــــــــدیـــــمــــــــــــ
تکیه بر دیوار کردم خاک بر پشتم نشت دوستی با هر که کردم عاقبت قلبم شکست آن قدر رنجی که دنیا بر دل ما می کند بر دل هر کس کند او ترک دنیا می کند
مگـــــــه شکستن یـــــــه دل چقدر قــــدرت مــــی خواســـــــت کـــــــــــه پـــنـــداشــــــتی قـــــویـــــــــــــتــــــــرینــــــــی
برای عزیزان در اوج رفاقت غریبه بودیم . ... .... زندگی رنج وعذابی بیش نیست موج خیزوالتهابی بیش نیست آن دو چشمی که دریا خواندمش حال می بینم سرابی بیش نیست . .. ... ....
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/11/07ساعت 22:46 توسط sosool |
|
حالم بد نيست غم کم مي خورم کم که نه! هر روز کم کم مي خورم آب مي خواهم، سرابم مي دهند عشق مي ورزم عذابم مي دهند خود نمي دانم کجا رفتم به خواب از چه بيدارم نکردي؟ آفتاب!!!! خنجري بر قلب بيمارم زدند بي گناهي بودم و دارم زدند دشنه اي نامرد بر پشتم نشست ازغم نامردمي پشتم شکست عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه ي انديشه ام عشق اگر اينست مرتد مي شوم خوب اگر اينست من بد مي شوم بس کن اي دل نابساماني بس است کافرم! ديگر مسلماني بس است در ميان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ي مردم شدم بعد ازاين با بي کسي خو مي کنم هر چه در دل داشتم رو مي کنم نيستم از مردم خنجر بدست بت پرستم، بت پرستم، بت پرست درد مي بارد چو لب تر مي کنم طالعم شوم است باور مي کنم من که با دريا تلاطم کرده ام راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟ قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوش باورم گولم مزن! من نمي گويم که خاموشم مکن من نمي گويم فراموشم مکن من نمي گويم که با من يار باش من نمي گويم مرا غم خوار باش کوه کندن گر نباشد پيشه ام بويي از فرهاد دارد تيشه ام عشق از من دور و پايم لنگ بود قيمتش بسيار و دستم تنگ بود گر نرفتم هر دو پايم خسته بود تيشه گر افتاد دستم بسته بود هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه! هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه! هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه! هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدني است حال من از اين و آن پرسيدني است گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت: " ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم"
از جدا شدن نوشتی رو تن زخمیه قلبم .. گریه کردمُ نوشتم نازنینم یا تو یا من .. به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار .. اما تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار .. بنویس مهلت مودن یه نفس بود ..سهم من از همه دنیا فقط یه قفس بود .. بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم ...سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرده سردم .. من که تو ی بن بست غربت زخمی از بادهای پاییز به فکر تو بودم با دلی از گریه لبریز .. شب عاشقونه ء من که حروم شد وقتی مهلت با تو بودن که تموم شد .. ندونستم که باید از تو می گذشتم وقتی ازغربت چشمات می نوشتم... وقتی از غربت چشات می نوشتم ..
دل من یه روز به دریا زد و رفت… پشت پا به رسم دنیا زد و رفت… زنده ها خیلی براش کهنه بودن… خودشو تو مرده ها جا زد و رفت… هوای تازه دلش می خواست ولی… آخرش تو غبارا زد و رفت… دنبال کلید خوشبختی می گشت… خودشم قفلی رو فقلا زد و رفت
من همونم که همیشه غم و غصم بی شماره اونی که تنها ترین حتی سایه هم نداره این منم که خوبی هامو کسی هرگز نشناخته اونی که در راه رفاقت ، همه هستی شو باخته هر رفیق را هی با من دو سه روزی هم سفر بود ادعای هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود هرکی با زمزمه عشق دو سه روزی عاشقم شد عشق اون باعث زجر همه دقایقم شد اون که عاشق بود و عمری ، از جدا شدن می ترسید همه هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید، چه اثر از این صداقت چه ثمر از این نجابت، وقتی قدر سر سوزن به وفا نکردیم عادت...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/10/19ساعت 17:23 توسط sosool |
|
|
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو روزی اگر سراغ من آمد به او بگو
قلب من تنهاست
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/10/01ساعت 23:36 توسط sosool |
|
|
گهواره ي خوابت كجاست ؟
پولك آفتابت كجاست ؟
كفتر عشقمو كي بست ؟
سنگ كدوم كينه شكست ؟
زخم شكسته با تنت
چه بي صداست شكستنت
كه تلخ و گريه آوره
شايد صداي آخره
شايد به قصه ها بره
عاشقي از دنيا بره
سوختن من ساختنمه
بردن من ، باختنمه
شكستنت فال منه
مرگه كه دنبال منه
از پل آبي مي گذرن
به جشن بوسه مي برن
اون لحظه ي آبي كجاست ؟
پس شب آفتابي كجایی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/09/24ساعت 14:14 توسط sosool |
|
مرا اینگونه باور کن... کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته... خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته...؟! نمی دانم مرا آیا گناهی هست..؟ که شاید هم به جرم آن ، غریبی و جدایی هست..؟
ماندنی ها رفتند ...رفتنی ها مردند ... مردنی ها اما ... چشم ما را بستند ...
توی دلم میگم که اون *** دیگه وا ست یار نمیشه منتظرش نشستنت *** واسه ی تو کار نمیشه یه بی وفابود که یه روز*** افتا دی تو دام نگا ش گولت زد واز توگذشت***حالا توموندی چشم به را ش نفهمیدی بازیچه ای *** چه ساده بودی خوش خیا ل این هم سزای عشق تو*** سزای یک عشق محا ل حالا شکست و زد و رفت*** تنها تو موندی و خودت دستش تو دستی دیگه بود*** خنده هاش هم پشت سرت می گن که تو این روزگار *** عاشق شدن تخیل دل بستن ها چه آسونه*** وفا به عشق چه مشکل فکر نمی کردم که توهم *** من رو بذا ری سر کار نمک باشی رو زخم من*** یا وا سه چشمام مثل خار گم شو برو دیگه نیا*** حتی سراغم رو نگیر یا زندگی کن توهوس*** یا توی تنها یی بمیر می خوام یه عهدی بکنم*** یه عهد محکم با د لم که دیگه تو این روزگار *** اسیر مثل تو نشم گرچه غریب و بی کسم*** اما همه کسم خداست بی تو نفس کشیدنم *** نشونه ی این ا دعا ست
خدایا تو می گفتی که من تو را آفریدم به تو جان دادم و زندگی بخشیدم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/09/05ساعت 23:46 توسط sosool |
|
دفتر عشـــق كه بسته شـد
هر کسي سهم خودش را طلبيد
سهم هر کس که رسيد
داغ تر از دل ما بود
ولي نوبت من که رسيد
سهم من يخ زده بود!
سهم من چيست مگر؟
يک پاسخ
پاسخ يک حسرت!
سهم من کوچک بود
قد انگشتانم
عمق آن وسعت داشت
وسعتي تا ته دلتنگيها
شايد از وسعت آن بود
که بي پاسخ ماند
بی نشان
من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي
بي کسي قدم بگذار!
خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را
پيدا کن،
کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به
سراغ بغض خيس پنجره
برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/08/25ساعت 0:13 توسط sosool |
|
گاهي تنهائي آنقدر قيمتي است ، كه در را نمي گشايم حتي براي تو ئي که سالها منتظرت بودم
زندگی یه بازیه کی از عمرش راضیه؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/08/19ساعت 23:28 توسط sosool |
|
هر چی مهربونتر باشی بيشتر بهت ظلم ميکنن > هر چی صادق تر باشی بيشتر بهت دروغ ميگن > هر چی دلسوزتر باشی بيشتر سرت کلاه ميذارن > هر چی قلبتو آسونتر در اختيار بذاری راحت تر لهش ميکنن > هر چی آرومتر باشی فکر می کنن ادم ضعیفی هستی > هر چی بيشتر به فکر ديگران باشی بيشتر حقتو > هر چی خودتو خاکی تر نشون بدی کمتر ارزش قائلن و حقتو می خورن |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/08/13ساعت 22:44 توسط sosool |
|
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیاز مند شدم وقتی که دیگر رفت من به انتظار امدنش نشستم وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی او تمام کرد من شروع کردم وقتی او تمام شد من اغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است مثل تنها مردن |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/08/08ساعت 23:5 توسط sosool |
|
یکی بود یکی نبود اون که بود تو بودی ... اون که تو قلب تو نبود من بودم یکی داشت یکی نداشت اون که داشت تو بودی ... اون که جز تو کسی رو نداشت من بودم یکی خواست یکی نخواست اون که خواست تو بودی ... اون که نخواست از تو جدا بشه من بودم یکی گفت یکی نگفت اون که گفت تو بودی ... اون که دوستت دارم رو جز تو به هیچ کسی نگفت من بودم یکی رفت یکی نرفت اون که رفت تو بودی ... اون که بعد از تو دنبال هیچ کسی نرفت من بودم و حالا... یکی میمونه ... یکی میمیره اون که تو قلب من تا ابد میمونه تویی اونی که تو قلب تو میمیره منم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/08/05ساعت 0:12 توسط sosool |
|
|
یه روز بهم گفت :میخوام با هات دوست بشم . آخه من اینجا خیلی تنهام...... بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام..... یه روز دیگه بهم گفت: میخام تا ابد باهات بمونم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام.. بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام..... یه روز دیگه بهم گفت: میخوام برم یه جای دور جایی که هیچ مزاحمی نباشه وقتی همه چیز حل شد تو هم بیا اونجا آخه میدونی من اونجا خیلی تنهام... بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام..... یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام... براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام..... یه روز تو نامه برام نوشت: من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام... براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام..... حال اون دیگه تنها نیست و از این بابت خوشحالم چیزی که بیشتر از این خوشحالم میکنه اینه که هنوز نمیدونه که من هنوز تنهای تنها هستم.... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/07/30ساعت 23:39 توسط sosool |
|
دلم گرفته از این روزگارِ دلتنگی، گرفته اند دلم را به کارِ دلتنگی. دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند، گرفت آینه ام را غبارِ دلتنگی. شکست پشتِ من از داغِ بی تو بودنها ؛ به روی شانه دل ماند بارِ دلتنگی. درون هاله ای از اشک مانده سرگردان؛ نگاه خسته من در مدار دلتنگی. از آن زمان که تو از پیش من رفتی ، نشسته ام من و دل کنار دل تنگي دل تنگی چه واژه قشنگی واسه من که قشنگه نظر شما چیه؟
بر خاک بخواب نازنين،تختي نيست. آواره شدن ,حکايت سختي نيست. از پاکي اشکهاي خود فهميدم . لبخند هميشه راز خوشبختي نيست در درستی این که دیگه شکی نیست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/07/18ساعت 21:50 توسط sosool |
|
|
يكي بود يكي نبود اوني كه بود تو بودي اوني كه تو قلب تو نبود من بودم.يكي داشت يكي نداشت اون
كه داشت تو بودي اون كه جز تو كسي رو نداشت من بودم
زندگی ۳ چیز است اشکی که خشک می شود لبخندی که محو نمی شود ویادی که در گورستان قلبمان برای همیشه به خاک سپرده می شود من اهنگ غریب روزگارم غمی سنگین میان سینه دارم تمام هستیم یک قلب پاکه که ان را زیر پات میزارم به نام انکه عهدش وفاست مهرش کیمیاست وعده اش صفاست نمیدانم از چه برایت بنویسم از عشق که خطاست از محبت که بی وفاست از معشوق بنویسم که جدااااااااااست از زندگی بنویسم که اسودست از ناله بنویسم که بی معناست از خودم بنویسم که بی انتهاست زندگی مثل بستنی می مونه باید زود بخوریش و ازش لذت ببری وگر نه اب می شه و از دست میره خوش به حال اونایی که ازش لذت می برن
گلها می میرند زمان می ایستد خورشید خاموش می شود ستاره ها چشمک نخواهند زدعشق افسانه می شود پس مرا در قلب گورستان نا امیدی دفن کنید نه از خاکم نه از بادم نه در بندم نه ازادم نه ان لیلا ترین مجنون نه شیرینم نه فرهادم فقط مثل تو غمگینم فقط مثل تو دل تنگم اگر ابی تر از ابم اگر همزاد مهتابم بدون تو چه بی رنگم بدون تو چه بی تابم
از این نامهربونی ها دارم از غصه می میرم رفیق روز تنهایی یه روز دستاتو می گیرم
از چارلی چاپلین پرسیدن خوشبختی یعنی چه؟ جواب داد خوشبختی یعنی فاصله ی بین یه بدبختی تا بدبختی دیگررررررررررر |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/07/16ساعت 0:29 توسط sosool |
|
|
Harchi arezuye khube male to,harchi ke khatere
darim male man,un ruzaye asheghune male to,in shabaye bigharari male man,manamo hasrate ba to ma shodan,toio bedune man raha shodan,akhare ghorbate donyas mage na? avale 2rahi ashena shodan...tu negahe akhare to asemun khune neshin bud,deleto shekaste budan hameye ghese hamin bud,mitunestam ba to basham mese saye mese roya,ama bidaramo bi to mese to tanhaye tanha.....harchi arezuye khube male to,harchi ke khatere darim male man |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/07/15ساعت 23:58 توسط sosool |
|
|
زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم
خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم . . . . هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت چند روزیست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفائل می زنم حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/07/07ساعت 13:56 توسط sosool |
|
|
دل خوش هر کی شدیم تو زرد از اب در اومدش وقتی دل تنگی بیاد هیچکسی نمیاد به دادش
ندونستیم چر وقتی نوبت ماست دیر میشه حرفهای خوب واسه ما زخم و زبون و تیر میشه شایدم ما ندونستیم زندگی چه شکلیه کی سر کاره کی نیست اصلا دنیا دست کیه ما به هر حال میپریم بی چشم و دل و بی پرو بال ما به مشکی دل خوشیم دو رنگی ها رو بی خیال هر چی باشه حقیقته واسه ما تلخ نیست چون عادت داریم تا حالا فکر کردین دل خوشی چیه؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/07/07ساعت 13:42 توسط sosool |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/07/03ساعت 1:34 توسط sosool |
|
اي کاش مي دانستم بعد از مرگم اولين اشک از چشمان چه کسي جاري مي شود / و آخرين سياهپوش که مرا به فراموشي ميسپارد چه کسي خواهد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/07/03ساعت 1:12 توسط sosool |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/07/01ساعت 23:17 توسط sosool |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/07/01ساعت 23:0 توسط sosool |
|
دفتر دلم را در خلوت می گشایم واهسته ورق می زنم در هر صفحه خاطره ای نهفته است هر ورق یاد عزیزی را زنده می کند اهسته زمزمه می کنم دفتر عشق مرا اهسته بگشای ای رفیق در میان هر ورق نام عزیزی خفته است
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/07/01ساعت 22:33 توسط sosool |
|
|
و اتش چنان سوخت بالو پرت را که حتی ندیدم خاکسترت را
به دنبال دفترچه ی خاطراتت دلم گشت هر گوشه تنهاییت را و پیدا نکردم در ان کنج غربت به جز اخرین صفحه دفترت را دلم مثل دلت خونه شقایق چشام دریای بارونه شقایق مثل مردن می مونه دل بریدن ولی دل بستن اسونه شقایق |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/06/31ساعت 21:15 توسط sosool |
|
|
شبی پرسیدمش با بی قراری به غیر از من کسی را دوست میداری
ز چشمش اشک شد از شرم جاری میان گریه هایش گفت اری |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/06/31ساعت 21:6 توسط sosool |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/06/31ساعت 1:17 توسط sosool |
|
|
شووشه ی په نجره ی ژووره که م بوغ گر تبوی امنیش وینه ی روخسارس توم لی کیشاوه ایسه ییتر
هه ر چی روژه ام په نجره هه لم ده گری و و ه ک قابیکی که تا بلو که ی لی دزرا بی بو ویینه ی رووی تومان ده گری |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/06/30ساعت 23:17 توسط sosool |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/06/30ساعت 23:0 توسط sosool |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ گر چه غم انگیزه اما واسه ادمایی مثل خودم ساختم امیدوارم خوشتون بیاد
خوشا انان که در گهواره مردند |
| پیوندهای روزانه |
|
واسه عاشقا می نویسم آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|